غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
140
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
شاه نصرة الدين يحيى بن شاه مظفر برادرزاده و داماد شاه شجاع بود و در خطهء يزد حكومت مىنمود . نقل است كه فارس ميدان سخنسازى خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى نوبتى از شاه يحيى رنجيده قطعهاى در سلك نظم كشيد كه يكى از ابيات آن اين است : شاه هرموزم نديد و صد هزاران لطف كرد * شاه يزدم ديد و مدحش گفتم و هيچم نداد اين قطعه به سمع شاه يحيى رسيده فرمود كه شاه هرموز ، حافظ را نديده است بنابر آن او را مشمول كرم و احسان گردانيده . آوردهاند كه روزى شاه يحيى از امراء و ملازمان جدا افتاده دهقانى را ديد كه به آب دادن باغستان خود مشغولى مىنمود . از او پرسيد كه در ايام دولت شاه يحيى احوال تو بر چه منوال گذران است ؟ دهقان گفت كه نسبت به من ظلم و تعدى بسيار واقع مىشود و پيوسته بروات ناموجه مىنويسند . شاه يحيى بر زبان آورد كه من يكى از مقربان پادشاهم مىبايد كه فردا تو بر درگاه حاضر شوى تا حال ترا به عرض شاه رسانيده به كفايت مهم تو قيام نمايم . دهقان از قبول اين سخن اعراض نمود . شاه يحيى مبالغه فرمود كه البته مىبايد آمد . دهقان گفت پادشاه شما ميشى است ، سر در پيش و چشم نرم بر زمين خواهد دوخت و به قول تو عمل نخواهد كرد . شاه يحيى نوبت ديگر به آن شخص گفت كه فردا قدم رنجه فرماى كه پادشاه به هيچوجه از سخن من تجاوز نمىفرمايد . چون صباح شد شاه يحيى بر تخت نشست و با حجاب و يساولان گفت كه هرگاه شخصى به اين هيأت بيايد او را نزد من آريد . همان ساعت دهقان به دربارگاه رسيده يكى از حاجبان او را به پاى تخت رسانيد . دهقان چون همان شخص را كه با او مكالمه نموده بود بر تخت نشسته ديد روى تضرع و استكانت بر خاك نهاد . شاه يحيى او را دلدارى فرموده منشورى ارزانى داشت كه من بعد هيچكس از او مال و خراج نطلبد و پانصد دينار انعام كرده گفت بارى ميش سر در پيش و چشم نرم بر زمين ندوخت ! و از مقتضاى عدالت تجاوز نكرد . ديگر از سلاطين آن خاندان ، سلطان ابو يزيد بن امير محمد مظفر است . و او به لطف طبع اشتهار دارد و اين رباعى از جملهء اشعار او است :
--> اسماعيل ( بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1340 ، صفحات 13 تا 17 ) ( ن ) .